جامعه، فناوری، محصول، و مسئولیت
رویکردی از منظر سیستمهای بازخورد پویا
مجلهی بینالمللیِ فناوری، دانش، و جامعه
جامعه، فناوری، محصول، و مسئولیت: رویکردی از منظر سیستمهای بازخورد پویا
امیرحسن قاسمینژاد، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا
چکیده: این مقاله بهطور خلاصه پژوهشهای پیشین دربارهی رابطهی میان فناوری و جامعه را مرور میکند که نشان دادهاند میان حوزههای علمی و فناورانه و حوزههای سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی، تأثیرات متقابل وجود دارد. این مقاله نشان میدهد که چگونه انتخاب متغیرهای مستقل و وابستهی متفاوت بر آثار علمی پیشین تأثیر گذاشته است. این مقاله فن، فناوری، و سرمایهی فناورانه را تعریف میکند و استدلال میکند که باید محصولات را از سرمایهی فناورانهی انباشتهشده در یک جامعه متمایز کرد. محصولات با بسیج منابع اجتماعی و سازماندهی ساختار روابط اجتماعی به شیوهای که برای تولید آنها لازم است، ساخته میشوند. تولید آنها همچنین از طریق تخصیص منابع برای انباشت و بهرهبرداری از سرمایهی فناورانهی معینی امکانپذیر میشود. ممکن است نیتهای خاصی در محصولات و فناوریها حکشده باشند؛ با این حال، این محصولات و فناوریها میتوانند پیامدهای مخرّب (برهمزننده) داشته باشند. سرمایههای فناورانه — و محصولاتی که با استفاده از آنها ساخته میشوند — بخشهای ارگانیک ساختارهای بازخورد پویای جوامع هستند؛ از این رو، آنها از جمله متغیرهای حالت هستند که بر مسیر همان جوامع تأثیر میگذارند. علاوه بر این، از آنجا که جوامع سیستمهای باز هستند، سرمایههای فناورانه و محصولات میتوانند بهعنوان تعیینکنندههایی برای مسیر جوامع دیگر و طبیعت عمل کنند. این مقاله یک مدل بازخورد پویا پیشنهاد میکند که سیستم فرایندهای اجتماعی را بررسی میکند که بر تخصیص منابع تأثیر میگذارند، اولویتها و محدودیتها را برای دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی تعیین میکنند، و بر آنچه میدانیم و آنچه نمیدانیم تأثیر میگذارند. تصمیمات اجتماعی دربارهی سرمایهگذاریها و بسیج منابع برای تولید زیرمجموعهای از محصولات ممکن، به سازمانهای اجتماعی معینی نیاز دارند و از این رو، بر جامعه تأثیر میگذارند. پیامدهای فرایندهای خلق دانش و تولید، آمیزهی تازهای از سرمایهی فناورانه، سازمانها، و محصولات هستند. آنها همزمان قلمرو امکانات را برای تصمیماتی که در فرایندهای اجتماعی گرفته میشوند، تغییر میدهند. همهی این متغیرها — که در یک سیستم بازخورد در بافتار تاریخی قرار گرفتهاند — بر وضعیت اجتماعی تأثیرگذارند. این مقاله نتیجه میگیرد که گنجاندن انسانها و مصنوعات (آرتیفکتها) در تحلیل ما نباید توجه ما را از این نکته منحرف کند که کنشگران غیرانسانی را نمیتوان از نظر اخلاقی مسئول دانست، و تصمیمات ما تنها متغیری است که شاید بتوانیم تغییرش دهیم؛ بنابراین، برای همهی پیامدهای قابلاجتناب، تنها عواملی که میتوان آنها را پاسخگو دانست، انسانها هستند.
کلیدواژهها: سرمایهی فناورانه، سیستم اجتماعی بازخورد پویا، مسئولیت
مقدمه
پژوهشگران به پویاییهای رابطهی متقابل میان وضعیت اجتماعی ما و پیشرفت فناورانهی ما علاقهمند بودهاند. برای فهم دنیای در حال تغییری که در آن زندگی میکنیم، برای آنکه مشارکتکنندگانی فعال باشیم و نه موضوعاتی منفعل در برابر این تغییرات، و برای درک نیروهای پشت تغییرات فناورانه و اجتماعی، لازم است این رابطهی متقابل را درک کنیم. این مقاله تلاشی است در جهت توسعهی مدلهایی که میتوان از آنها برای پیشبینی اینکه چگونه تغییرات فناورانه و اجتماعی میتوانند به جهانی بهتر منجر شوند، استفاده کرد.
برخی پژوهشگران بر تغییر فناورانه بهعنوان متغیر توضیحدهنده یا تعیینکننده برای خلق محصولات جدید تأکید کردهاند؛ در حالیکه دیگران بر نقش جامعه در شکلدهی به فناوریهای بهکاررفته در تولید مصنوعات تأکید کردهاند. برخی کوشیدهاند پروژههای پژوهشی را با برچسبهایی مانند «جبرگرای فناورانه» و «سازهانگار اجتماعی» طبقهبندی کنند، اما این مقاله نشان خواهد داد که این طبقهبندیها مبهم و غیرمولد هستند. رویکرد سیستمیِ بازخوردی که در اینجا پیشنهاد میشود، چنین دوگانههایی را غیرضروری میسازد.
این مقاله بهطور خلاصه برخی از پژوهشهای عمدهی پیشین دربارهی رابطهی میان فناوری و جامعه را مرور میکند. با بهرهگیری از این مطالعات پیشین، این مقاله توضیح میدهد که چگونه نظریههای علمی، سرمایهی فناورانه، و محصولات، قلمرو امکانات را برای تصمیماتی که تحت تأثیرات اجتماعی گرفته میشوند، تغییر میدهند. این مقاله استدلال میکند که همهی اینها، که در یک سیستم بازخورد پویا در بافتار تاریخی قرار گرفتهاند، از جملهی متغیرهای حالتِ پیامدهای اجتماعی هستند.
۱. متغیرهای حالت متغیرهایی هستند که برای توصیف وضعیت، رفتار آینده، و جهت یک سیستم دینامیکی بهکار میروند. (Palm, 2010, 225)
کاوش در ساخت اجتماعی فناوری
جامعهشناسی مشارکتهای مهمی در فهم ما از فناوری داشته است. یک استنتاج جالب از پژوهشهای جامعهشناختی این است که محصولات درون جوامع خلق میشوند، و فناوریها بهطور اجتماعی ساخته میشوند.
بری (Brey, 1997) سازهانگاری اجتماعی را اینگونه تبیین کرده است: این باور که تغییر فناورانه را نمیتوان با پیروی از یک مسیر ثابت و یکجهته تحلیل کرد؛ و نمیتوان آن را با ارجاع به قوانین اقتصادی یا نوعی منطق درونیِ فناورانه توضیح داد. سازهانگاری اجتماعی معتقد است که تغییر فناورانه بهتر است با ارجاع به شماری از مجادلات، اختلافنظرها، و دشواریهای فناورانه که کنشگران یا گروههای اجتماعی مرتبط گوناگونی را دربر میگیرند، توضیح داده شود. چندین جریان متفاوت از اندیشهی سازهانگارانه وجود دارد. نخستین جریانی که بری شناسایی میکند، سازهانگاری اجتماعی قوی است، که از هرگونه ارجاع به سرشت واقعیِ فناوری اجتناب میکند. این رویکرد شامل «ساخت اجتماعی فناوری» (SCOT) میشود. جریان دیگر، سازهانگاری اجتماعی ملایم، یا رویکرد «شکلدهی اجتماعی» است. این رویکرد میان پارامترهای اجتماعی، طبیعی، و فنی تمایز قائل میشود. این رویکرد نقشی برای عوامل غیراجتماعی را رد نمیکند، و مایل است ویژگیها و اثرات را به فناوریها از طریق سوگیریها یا سیاستهای اجتماعیِ «نهفته در» یا «متجسد در» آنها نسبت دهد. رویکردی که اصل تقارن تعمیمیافته را بهکار میگیرد، نظریهی کنشگر-شبکه (ANT) است، که بر پایهی آن هر عنصری (اجتماعی، طبیعی، یا فنی) در شبکهای متنوع از موجودیتهایی که در تثبیت یک فناوری مشارکت دارند، نقش تبیینیِ مشابهی دارد (۹۸–۱۱۱). در اصطلاحشناسی ANT، این موجودیتهای انسانی و غیرانسانی «کنشگر» (actor) نامیده میشوند.
ریشههای سازهانگاری اجتماعی، در مطالعهی فناوری، در جامعهشناسی دانش علمی (SSK) نهفته است. وولگار (Woolgar, 1991) توضیح داده است که هدف پروژهی SSK افزایش پذیرندگی دانش علمی نسبت به نسبیگرایی بود. هدف SSK این بود که علم را بهعنوان یک شکل از دانش، همردیف با اشکال دیگر قرار دهد (۴۳، ۴۴). گرچه وولگار مشتاق گسترش SSK به مطالعهی فناوری نبود، او بر این باور بود که فناوری بسیار آسانتر از دانش علمی مستعد نسبیگرایی است (۳۶). با الهام از SSK، شکلدهی اجتماعی فناوری شامل گروهی از مطالعات میشود که جریانهای متفاوتی مانند شکلدهی اقتصادی فناوری، وابستگی به مسیر، SCOT، و ANT را دربر میگیرد (MacKenzie & Wajcman, 1999).
به گفتهی بایکر (Bijker, 1995)، در حالیکه سازهانگاران اجتماعی تحلیل متقارن موفقیتها و شکستها را ترویج میکنند (۹)، درونیگرایان استدلال میکنند که ما تنها در صورتی میتوانیم توسعهی یک فناوری را بفهمیم که با فهم جزئیات فناورانه آغاز کنیم، در حالیکه بافتارگرایان ادعا میکنند که بافتار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، و علمیِ یک فناوری، بهاندازهی ویژگیهای طراحی فنی آن، برای توسعهاش اهمیت دارد (۹). بایکر سه خط پژوهشی شناسایی کرده است؛ نخستین خط، بر مخترعان بهعنوان سازندگان سیستم تمرکز میکند و بدینترتیب تحلیل کنشگران خلاق فردی را با توصیفهای سازههای سیستمی و بافتارهای آنها ترکیب میکند. خط دوم، تاریخ فناوری را با بینشهای روانشناسی ترکیب میکند تا کنشهای خلاقیت فردی را کاوش کند، و خط سوم «نبوغ فردی» را بهعنوان نتیجهی مجموعهای از فرایندهای اسنادی که در آنها یک فرد سرانجام همهچیز را از آنِ خود میکند، توصیف میکند (۱۰). تحولات علمی و فناورانه تابع رخدادهای احتمالی (contingencies) هستند. این نکته نشان میدهد که مدلهای آزمونوخطا نسبت به مدلهای هدفمحورِ توسعهی فناورانه برتری دارند؛ هرچند که تحولات فناورانه از نظر ساختاری محدودشدهاند (۱۱–۱۵). یک مهندس موفق صرفاً یک نابغهی فنی نیست، بلکه یک کنشگر اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی نیز هست (۱۵). بایکر بر مفهوم «انعطافپذیری تفسیری» (interpretative flexibility) شرح داده است (۷۶)، و فرایند بستهشدنی (closure) را شناسایی کرده است که طی آن انعطافپذیری تفسیری کاهش مییابد (۸۶) و مصنوع به سطوح بالاتری از تثبیت میرسد (۲۵۲). بایکر استدلال میکند که ماشینها «کار میکنند» زیرا از سوی گروههای اجتماعیِ مرتبط پذیرفته شدهاند (۲۷۰). سپس این پرسش را مطرح میکند: «آیا گروههای اجتماعیِ مرتبط میتوانند بدون هیچ محدودیتی هرچه را که میخواهند تصور کنند؟» پاسخ او این است: «خیر، تصورات آنها محدود به اسنادهای معناییِ پیشین است» (۲۸۲). به گفتهی بایکر، «رفتار مصرفکننده و تصویر محصول ممکن است، تحت شرایط معینی، عناصر مهمتری در خرد-سیاست قدرت باشند تا توافقنامههای ثبت اختراع، کارخانههای تولیدیِ روانکار، یا روابط مالکیت اقتصادی» (۲۸۶).
ویلیامز (Williams, 2000) تفسیری پیشنهاد کرده است که نیت را در فرایند پژوهش و توسعه ادغام میکند. او تاریخ مطبوعات، رادیو، سینما، و تلویزیون را مرور کرده و توضیح میدهد که چگونه شرایط اجتماعی و نیتهای ارضای نیازها، نیروی محرک توسعهی فناورانه بودهاند (۳۹).
به گفتهی فینبرگ (Feenberg, 2004)، سازهانگاری این فرض را رد میکند که فناوریها صرفاً بر مبنای ملاحظات کارکردی موفق میشوند، و استدلال میکند که نظریهها و فناوریها با معیارهای علمی و فنی بهطور کامل تعیین نمیشوند؛ و از این رو، برای هر مسئلهی معینی، مازادی از راهحلهای کارآمد وجود دارد، و کنشگران اجتماعی انتخاب نهایی را از میان دستهای از گزینههای از نظر فنی امکانپذیر انجام میدهند (۲۱۲).
وینر (Winner, 1993) استدلال کرده است که نوشتار سازهانگارانهی اجتماعی تقریباً بهطور کامل پیامدهای اجتماعی انتخاب فنی را نادیده گرفته، آن هم بر مبنای این فرض نادرست که اثرات فناوری از پیش مطالعه شدهاند (۳۶۸). بری (Brey, 1997) اشاره کرده است که برخی سازهانگاران اجتماعی، نظرات وینر را جدی گرفتند؛ و در نتیجه، پژوهشگران ANT در مطالعات خود دربارهی فرایند حکشدگی (inscription)، توجه بیشتری به نتایج اجتماعی انتخاب فنی نشان دادند. او بر این باور است که نقد وینر باعث تغییر شتاب سازهانگاری اجتماعیِ قوی به سمتی متعادلتر شد. سپس، لاتور (Latour, 1994) رویکرد کنشگر-شبکه را بهعنوان یکی از قدرتمندترین راهها برای حل دوگانهی جبرگرایی فناورانه و سازهانگاری اجتماعی در مطالعات فناوری پیشنهاد کرد (۱۵۱).
با بهرهگیری از مطالعات یادشده در بالا، این مقاله تصدیق میکند که برای فهم جامعِ فرایند توسعهی محصول، در نظر گرفتن بازخورد پویا میان علم و فناوری ضروری است. برای فهم فرایند توسعهی محصول، نیتهای توسعهدهندگان و سرمایهگذاران را نمیتوان نادیده گرفت. برای درک پذیرش محصول از سوی مشتریان، مهم است توجه شود که با استفاده از هر فناوری، محصولات بسیاری قابل ساخت هستند، و نقش گروههای اجتماعیِ مرتبط در فرایند بستهشدن (closure) حیاتی است. این فرایند، در واقع، برای پیادهسازی خاصی از یک فناوری رخ میدهد، هنگامی که آن پیادهسازی به یک محصول موفق تبدیل میشود. این محصول که بهصورت انبوه تولید میشود، بعدها بهعنوان اولین نمونه در یک ردهبندی تفسیر میشود.
عوامل توصیفکنندهی روابط مشاهدهشده میان فناوری و جامعه
تلاشهایی صورت گرفته است تا توصیفهایی از رابطهی میان فناوریهای اطلاعات و ارتباطات (ICTها) و مشاهدات در جامعهی معاصر ارائه شود. برای نمونه، بل (Bell, 1976) دگرگونیهای بافت جوامع معاصر را در نتیجهی تغییر فناورانه مطالعه کرده است. او بر نقش تعیینکنندهی فناوری تأکید کرده است. او جوامع پیشاصنعتی را جوامعی تعریف کرده که در آنها نیروی کار در صنایع استخراجی مانند معدنکاری و ماهیگیری و جنگلداری و کشاورزی مشغول است، و افراد غالباً تنها در پی تأمین نیازهای معیشتی خود هستند. او جوامع صنعتی را جوامعی کالاتولید میبیند و جوامع فراصنعتی را جوامعی که اقتصادشان بر پایهی خدمات استوار است (۱۲۶–۱۲۸).
بنیگر (Beniger, 1986) ادعا کرده است که جامعهی اطلاعاتی حدود پایان سدهی نوزدهم، در نتیجهی نیازهای یک سیستم کنترل اجتماعی که صنعتیشدن آن را از تعادلش خارج کرده بود، پدید آمد. او پیشنهاد کرده است که جامعه بهمثابهی یک پردازنده نگریسته شود که ماده و انرژی ورودی آن، و کالاها و خدمات خروجی آن هستند (۳۲–۳۳). بنیگر توضیح داده است که چگونه فناوری جامعه را قادر ساخته از وضعیتی که در آن بیش از ۸۰ درصد مردم در کشاورزی مشغول بودند، به جامعهای حرکت کند که در آن کمتر از ۱۰ درصد در این بخش مشغولاند (۲۳). او چرخههای پیشرفت فناورانه، بحرانهای کنترل اجتماعی، تغییرات در ساختارهای اجتماعی، و نیازهای جامعهی نو را که به پیشرفت فناورانهی دیگری میانجامد، شناسایی کرده است.
لایس (Leiss, 1990) سه موضع ممکن را در رابطه با تأثیر کلی فناوری مدرن بر تغییر اجتماعی شناسایی کرده است. یک موضع بر جنبههای خیرخواهانه تأکید میکند، موضعی دیگر فناوری مدرن را نیرویی قهرآمیز میبیند که به نهادهای اجتماعی نفوذ کرده و آنها را تضعیف میکند، و موضع سوم فرض میکند که فناوری تنها امکان را برمیانگیزد اما غایات یا پیامدهای معینی ندارد (۲۷–۲۹).
کاستلز، فرناندز-آردوول، کیو، و سی (Castells, Fernandez-Ardevol, Qiu, & Sey, 2006) توضیح دادهاند که چگونه فناوری موبایل بهعنوان ابزاری برای سازماندهی تظاهرات بزرگ بهکار رفته است (۱۹۳). آنها با مطالعهی پیامکهای ارسالشده در شبکههای موبایل در مجموعهای متنوع از کشورها، به این نتیجه رسیدهاند که بافتار متفاوتی که پیامها در آن جریان مییابند و تشدد آنها با هر فرد، خاستگاه، و قدرت سیاسیِ نهفته در فناوری بیسیم، میتوانند تفاوتها را در اثر بسیجکنندهی پیامهای موبایلی توضیح دهند (۲۱۱).
برخی پژوهشگران تأکید میکنند که پیامدهای مثبت پیشرفت فناورانه، ضرورتهای تاریخی نیستند. آنها همچنین توجه ما را به این واقعیت جلب میکنند که ما این امکان را داریم که پیشرفت فناورانه و سازمان اجتماعی خود را در جهتهای گوناگون هدایت کنیم. فینبرگ (Feenberg, 2002) استدلال کرده است: «تا آنجا که ما قادریم توسعهی فنی را از طریق فرایندهای عمومی و انتخابهای خصوصی گوناگون برنامهریزی و کنترل کنیم، ما کنترلی بر انسانیت خود داریم» (۱۸). استدلال اصلی او این است که سیستمی جایگزین، مبتنی بر مشارکت عمومی در تصمیمات فناورانه، کنترل کارگری، و بازآموزیِ نیروی کار، ممکن است (۱۲). او پیشنهاد کرده است که میتوانیم توسعهی فناورانه را در معرض تأثیر گسترهی وسیعتری از ارزشها قرار دهیم، که مستلزم «مشارکت دموکراتیک گسترده» است (۳۴).
بر پایهی کار پژوهشگرانی که در بالا بحث شد، میتوانیم نتیجه بگیریم که، هرچند تفسیرهای پژوهشگران دربارهی توسعه و پیامدهای فناوریها متفاوت است، ما مشاهدات و شواهد بسیاری داریم که تأثیر فناوریهای ساختهشدهی اجتماعی بر جامعه را نشان میدهند. در بخش بعدی، به نظریههای پیشنهادشده برای توضیح این رابطهی متقابل میپردازیم.
تبیینهایی برای تأثیر تغییر فناورانه در جامعه
به گفتهی وینر (Winner, 1978)، تصور کارل مارکس از تغییر فنی و اجتماعی، جنبهای از نظریهی عام او دربارهی ماتریالیسم تاریخی بود. نظریهی مارکس استدلال میکرد که مردم شرایط زندگی یا هویتهای خود را بنیان نمینهند؛ منزلت آنان به شرایط مادیِ لازم برای شیوهی تولید موجود در زمانهشان بستگی دارد. مارکس استدلال کرد که کثرت نیروهای مولدِ در دسترسِ انسانها، سرشت جامعهی آنان را تعیین میکند، و از این رو، «تاریخ بشریت» باید در پیوند با تاریخ صنعت و مبادله مطالعه شود (۷۷–۷۹). از زمان مارکس، آثار شماری از دیگر پژوهشگران تحت تأثیر این باور بودهاند که دگرگونی فناورانه، علتی برای تغییر در نهادها، رویهها، و اندیشههای ما بوده و احتمالاً همچنان خواهد بود. این پژوهشگران عبارتاند از هرمان کان، اولاف هلمر، ریموند باوئر، دنیل بل (Winner, 1978, 74-75)، آر. جی. فوربز، امانوئل جی. مستن، جان کنت گالبرایت، ژاک الول (Leiss, 1990, 24)، اینیس، و مکلوهان.
وینر (Winner, 1978) ادعا کرده است که تعیینکردن، تمام آن چیزی است که فناوری دربارهی آن است. اگر فناوری تعیینکننده نمیبود، بیفایده و کماهمیت میبود. نخستین کارکرد هر فناوری، دادن شکلی معین و مصنوعی به مجموعهای از مواد یا به یک فعالیت خاص است (۷۵). به گفتهی وینر، جنبهی دیگرِ پیشرفت فناورانه، «امر ضروریِ فناورانه» (technological imperative) است. فناوریها شرایط عملکردی دارند که بازساختاردهیِ محیطهای خود را میطلبند. برخی چیزها باید پیش از آنکه ابزاری در وضعیت کارکردی قرار گیرد، رخ دهند (۱۰۰). بنابراین، به گفتهی او، ایدهی جبرگرایی چیزی نیست که باید بیدرنگ رد شود. گرایش به کنارگذاشتنِ کل این موضوع، تابویی بر پرسشهای مهم مینهد (۷۷). وینر (Winner, 1986) استدلال کرده است که مجموعهای معین از پیامدها را میتوان با ویژگیهای سیاسیِ حکشده در محصولات، هنگامی که طراحی و ساخته میشوند، توضیح داد. او بر این باور است که فناوریها میتوانند ویژگیهای سیاسی داشته باشند، به این معنا که آنها اختراع، طراحی، یا تنظیم میشوند تا اثری اجتماعیِ خاص داشته باشند. یک دستگاه معین را میتوان بهگونهای طراحی و ساخت که مجموعهای معین از پیامدها را تولید کند. او همچنین استدلال میکند که برخی فناوریها ذاتاً فناوریهای سیاسیاند، زیرا پذیرش آنها مستلزم ایجاد و حفظ شرایط اجتماعیِ خاصی است.
ویلیامز (Williams, 2000) دو دسته از نظریههای علّی-معلولی را در مطالعات فناوری و جامعه شناسایی کرده است. دستهای که در آن فناوری و اثرات آن تصادفیاند، که او آن را جبرگرایی فناورانه نامیده است. دستهی دیگر که در آن فناوری تصادفی است اما کاربردهای آن نشانههایی از تغییرات دیگر در جامعه است، که او آن را فناوریِ عَرَضی (symptomatic technology) نامیده است (۳۷، ۳۸).
فینبرگ (Feenberg, 2004) ادعا میکند که جبرگرایی فناورانه بر این فرض استوار است که فناوریها منطقی کارکردیِ خودمختار دارند که میتوان آن را بدون ارجاع به جامعه توضیح داد. فناوری ظاهراً تنها از طریق هدفی که برآورده میکند، اجتماعی است. بنابراین، فناوری بهواسطهی استقلال ذاتیاش از جهان اجتماعی، به علم و ریاضیات شباهت مییابد. با این حال، برخلاف علم و ریاضیات، فناوری تأثیر اجتماعیِ فوری و نیرومندی دارد. آنچه جبرگرایی فناورانه بهنظر میرسد بدان معنا باشد این است: سرنوشت جامعه دستکم تا حدی به عاملی غیراجتماعی وابسته است، بیآنکه آن عامل از تأثیری متقابل رنج ببرد (۲۱۱).
پژوهشگران متغیرهای وابسته و توضیحدهندهی متفاوتی را در پژوهش خود دربارهی رابطهی فناوری-جامعه بهکار بردهاند. پژوهشگرانی هستند که در برخی از تلاشهای پژوهشی خود، فناوری را بهعنوان متغیر وابسته نگریستهاند، و در مواقع دیگر آن را متغیر مستقل دانستهاند. یک نمونه، بل (Bell, 1976) است که ادعا کرده فناوری دگرگونیها را در جامعه با افزایش تولید، کاهش هزینهها، دگرگونسازیِ حملونقل، و ایجاد طبقات اجتماعیِ جدید شکل داده است (۱۸۹). بل همچنین بر این باور است که جامعهی فراصنعتی بر محوریت و اولویت دانش نظری، بهعنوان منبع نوآوری، تدوین سیاست، برنامهریزی و کنترل فناوری و ارزیابی فناورانه، استوار است (۱۴–۲۹). بهنظر میرسد بل فناوری را خودمختار نمیداند؛ او باور ندارد که توسعهی فناورانه تصادفی است، و همچنین فرض نمیکند که اثرات آن غیرقابلپیشبینی است.
«جبرگرای فناورانه» ممکن است سازهای مفید برای طبقهبندیِ یک اثر علمی باشد، اما برای برچسبزدن به پژوهشگران مناسب نیست، زیرا همانگونه که در بالا اشاره کردیم، یک پژوهشگر ممکن است در مطالعات گوناگون خود، تعیینکنندههای متفاوتی شناسایی کند. متأسفانه، گاهی، همانگونه که وینر (Winner, 1993) بیان کرده، جبرگرایی فناورانه به یک آدمک کاهی مفهومی (conceptual straw man) بدل شده که به نادیدهگرفتن اثرات یکی از تعیینکنندهها میانجامد (۳۷۱).
تصمیماتی که دربارهی تخصیص سرمایه برای توسعهی فناوری گرفته میشوند، و فرایندی که در آن یک محصول خاص از طریق سازوکارهای بازار مانند سرمایهگذاری، بازاریابی، و تقاضا انتخاب میشود، به فناوریهایی میانجامند که ارزشها را در خود متجسد میکنند. مهم است توجه شود که بسیاری از این تصمیمات، تصمیمات فناورانه یا علمی نیستند. همهی آنها بر پایهی روش علمی گرفته نمیشوند. مثال پاستور را در نظر بگیرید که لاتور (Latour, 1983) آن را مطالعه کرده است. او دانشمندی خلاق بود که نظریهای دربارهی سیاهزخم داشت. او در آزمایشگاههای خود در پاریس و در یک مزرعه، نظریهاش را تا سطحی آزمود که به دیگر دانشمندان شواهد کافی داد تا نظریهی او را توصیفی محتمل از اثراتی که مشاهده کرده بودند، بدانند. علاوه بر این، او نوآوری بود که نهتنها فناوریهایی برای آزمودن نظریهاش، بلکه فناوریهایی که تولید انبوه محصولی مفید برای جامعهاش و جهان را ممکن میساخت، توسعه داد. او نوآوری خود را بازاریابی کرد تا حمایت همهی نیروهای ذینفع را جلب کند و همانند یک فرانچایزدهنده، روششناسی و رویهای ایجاد کرد که در زنجیرهای از آزمایشگاهها بهکار رود. پاستور نقشهای بسیاری ایفا کرد. گاهی دانشمند بود، گاهی مهندس، و گاهی بازرگان. برخی از تصمیمات او بر پایهی صلاحدید خودش گرفته میشد، برخی را جامعه دیکته میکرد، و برخی را سرشت سیاهزخم محدود میساخت. دانشمندان امروزه همهی وظایف بالا را خود انجام نمیدهند، و از این رو اکنون باید حتی آسانتر باشد که تأثیر نیروهای گوناگون را در مراحل مختلف یک توسعه ببینیم.
همانگونه که در بالا اشاره شد، پژوهشگران در مطالعات علم و فناوری دریافتهاند که میان علوم و فناوریها از یک سو، و حوزههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از سوی دیگر، تأثیرات متقابلی وجود دارد. تفاوت میان جبرگرایی فناورانه و سازهانگاری اجتماعیِ قوی، بهنظر میرسد در انتخاب متغیرهای مستقل و وابستهی آنان در مطالعاتشان باشد. در حالیکه جبرگرایی فناورانه گرایش دارد فناوری را متغیری مستقل بداند که پیامدهای اجتماعی را شکل میدهد، سازهانگاری اجتماعی معمولاً عوامل اجتماعی را دستکم یکی از تعیینکنندهها در یک مطالعه در نظر میگیرد. عامل اجتماعی بهعنوان متغیر مستقل میتواند بهمثابهی تنها متغیر توضیحدهنده در نظر گرفته شود، همانگونه که در SSK و SCOT چنین است، یا میتواند همراه با دیگر متغیرهای توضیحدهنده مانند کنشگران غیرانسانی در ANT بهکار رود. پژوهشگران در نوشتههای گوناگون خود در طول زندگیشان از رویکردهای متفاوتی استفاده کردهاند.
برخی پژوهشگران، در جستوجوی علل کافی، مشاهدات را در زنجیرهی علّی خود به یک رویداد علمی، فناورانه، یا اجتماعی ردیابی میکنند. برای ادعای علیت کافیِ زمانیِ-خطی، یکی از الزامات این است که فرد نشان دهد که علت پیش از معلول رخ داده است. معرفیِ هر محصول و هر پیشرفت فناورانهای را میتوان به یک تغییر اجتماعی یا تصمیم اجتماعی ردیابی کرد. هر دگرگونی اجتماعی را میتوان شناسایی کرد که پس از معرفیِ یک محصول ظاهر میشود، یا با مجموعهای متفاوت از فناوریها همزمان میشود. برخی پژوهشگران گرایش دارند بررسی تاریخیِ خود را در یک تغییر فناورانه متوقف کنند و بر اهمیت چنین تغییراتی تأکید کردهاند، در حالیکه دیگران گرایش دارند در یک دگرگونی اجتماعی متوقف شوند و بر آن تأکید کنند. این تصمیم، دربارهی اینکه کجا متوقف شوند، به دیگران این نشانه را میدهد که پژوهشی خاص را در اردوگاه جبرگرایی فناورانه، یا جریان سازهانگاری اجتماعیِ قوی طبقهبندی کنند.
از یک سو، محدودیتهای جبرگرایی فناورانه — که نتوانست تثبیت، بستهشدن، و انتخاب میان پیامدهای ممکن را بهگونهای بسنده توضیح دهد — به گرایشی عمومی بهسوی سازهانگاری اجتماعی انجامیده است. از سوی دیگر، ناکارآمدیهای رویکرد سازهانگاری اجتماعیِ قوی، که عناصر طبیعی یا فنی را از بودن متغیرهای توضیحدهنده منع میکند، به چارچوبهای فراگیری مانند ANT انجامیده است. فقدان دقت، فقدان پیشبینیهای نو، سودمندی، و آزمونپذیری، نیروی محرکِ پشتِ گذار بعدی خواهد بود که در آن این رویکردها در روششناسیِ نیرومندتری آشتی داده میشوند. بنیگر (Beniger, 1986) کوشید جامعه را از منظری متفاوت بنگرد، آنگاه که سیستم اجتماعی را سازمانی دانست که با یک سیستم ارتباطات بههم پیوند خورده است (۳۸). او پیشنهاد کرده است که جامعه باید بهمثابهی یک سیستم کنترل بازخوردی نگریسته شود که در برابر قوانین آنتروپی مقاومت میکند (۸–۱۰). این جهتی است که ما در آن پیش خواهیم رفت. در بخش بعدی، این مقاله خواهد کوشید مدلی از سیستم بسازد که علم، فناوری، محصولات، مردم، نهادهای عمومی و ساختارهای اجتماعی را دربر میگیرد.
مدلی برای سیستم بازخورد پویای جوامع و فناوریها
به گفتهی آستروم و مورای (Åström, K. J., & Murray, R. M., 2008)، سیستم دینامیکی سیستمی است که رفتار آن در طول زمان تغییر میکند، و اصطلاح بازخورد به وضعیتی اشاره دارد که در آن سیستمهای دینامیکی بههم متصل میشوند، بهگونهای که هر سیستم بر دیگری تأثیر میگذارد و از این رو دینامیکهای آنها بهشدت جفتشدهاند (۱).
در بخشهای زیر، شماری از سازهها را تعریف میکنیم، و عناصر سیستم را شناسایی میکنیم. سپس مدلسازیِ فرایندی را بهعنوان رویکردی مناسب برای فهم فناوریها در جوامع پیشنهاد میکنیم. ما یک سیستم دینامیکیِ بازِ متشکل از حلقههای بازخوردیِ متعدد را بهعنوان مدلی برای فناوری بهمثابهی عنصری ارگانیک در جامعه معرفی میکنیم. در پایان، دربارهی برخی از مزیتها و پیامدهای اخلاقیِ استفاده از مدل پیشنهادی بحث میکنیم.
سازههای ضروری
هنگام بررسیِ اینکه فناوریها تا چه اندازه تحت تأثیر جامعهاند، یا بر آن تأثیر میگذارند، برخی پژوهشگران گرایش دارند از واژههای تعریفنشدهی سست استفاده کنند، آنگاه که به حوزههای وسیع دانش و به کارورزانِ آن حوزهها اشاره میکنند. در نتیجه، تفاوتهای میان حوزههای علم و فناوری از یک سو، و محصولات از سوی دیگر، گاهی نادیده گرفته میشود و تعمیمهای فراگیر و شتابزده صورت میگیرد. باید توجه داشت که «علم پایهی محض»، «علم پایهی برانگیختهی کاربردی»، علم کاربردی، علم طبیعی، علم اجتماعی، فناوری، فن، مهندسی، محصولات، و مصنوعات، همگی سازههای متفاوتی هستند. همچنین نباید این واقعیت را نادیده گرفت که دانشمندان، مهندسان، و متخصصان فنی، انسانهاییاند که علوم و فناوریها را میشناسند و آنها را برای تولید محصولات و مصنوعات بهکار میبرند. همهی حوزههای دانش، عرصههای جامعه، انواع محصولات، و گروههای مردمِ یادشده در بالا، به شیوههای گوناگون بر وضعیت جامعه تأثیر میگذارند؛ و هر یک به شیوهای معین و تا اندازهای معین از جامعه تأثیر میپذیرد.
با الهام از مکلوهان (McLuhan, 1967)، منطقی است که بگوییم «محصولات» (مانند چکشها، خودروها، تلفنهای همراه، دوربینهای دیجیتال، لپتاپها، پایگاههای داده، موتورهای جستوجو، و وبسایتها) مصنوعاتی هستند که ما برای گسترش تواناییهای خود، برای تأثیرگذاری بر جهان طبیعی، برای بهبود حواس خود، و برای افزایش قابلیتهای پردازش و بهخاطرسپاریِ خود بهکار میبریم. ما برخی مصنوعات را با استفاده از پیشرفتها در علم میسازیم، و برخی دیگر را صرفاً با بهکارگیریِ فنون معین و بسیج منابع تولید میکنیم.
به گفتهی لایس (Leiss, 1990)، «فنون، راهحلهایی برای مسائل عملی یا نظریاند که از نیروهای محیطی» که بر ما تأثیر میگذارند، «برمیخیزند» (۲۹). هارولد لاسول، فن را اینگونه تعریف کرده است: «مجموعهی رویههایی که فرد از طریق آنها از منابع در دسترس برای دستیابی به غایاتی معین و ارزشمند استفاده میکند» (نقلشده در Leiss 1990, 26). به گفتهی آگاتزی (Agazzi, 1998)، از آنجا که میتوانیم به مهارت فنی در حرفههای گوناگون مانند یک صنعتگر، یک وکیل توانمند، یک پیانیست اشاره کنیم؛ «فن اساساً بهکارگیریِ توانمندانهی نوعی دانشِ چگونگی است، که از طریق انباشت و انتقال تجربههای عینی که بهویژه تمرینی دقیق را نیز دربر میگیرد، شکل گرفته است» (۲). «بخشهای بزرگی از پیشرفت فنی وجود دارد که کاملاً مستقل از پیشرفتهای علم است؛ آنها مسیر سنتیِ انباشتِ دستگاهها یا رویههای مفیدِ کشفشده بهشکل تجربی را، بیهیچ نیازی به فهم علمیِ کارآمدیِ آنها، دنبال میکنند» (۶).
این مقاله «فن» را توانایی عملی، یا رویهی بهکاررفتهی موفق، در نظر میگیرد که به فرد امکان میدهد فعالیتهای معینی را انجام دهد یا به نتایج معینی بهشکلی کارا و اثربخش دست یابد. یک فن لزوماً با دانستنِ اینکه چرا چنین رویههای عینی بهویژه کارآمدند، همراه یا پشتیبانی نمیشود.
گاهی، علاوه بر استفاده از فنون، مصنوعات با بهکارگیریِ نظریههایی که اعتبار پیشبینیکننده دارند، ساخته میشوند. ما بهتدریج دانش دربارهی طراحیِ محصولات نو را توسعه میدهیم. فرهنگ لغت وبستر سوم بینالمللی نو، فناوری را اینگونه تعریف میکند: «علمِ بهکارگیریِ دانش برای اهداف عملی».
مستن، فناوری را «سازماندهیِ دانش برای دستیابی به اهداف عملی» میداند. برای گالبرایت، «فناوری به معنای بهکارگیریِ نظاممندِ دانش علمی یا دیگر دانشهای سازمانیافته برای وظایف عملی» است، و برای فوربز، «فناوری، نتیجهی کنش متقابل میان انسان و محیط است، بر پایهی گسترهی وسیعی از نیازها و خواستههای واقعی یا خیالی که انسان را در تسخیر طبیعت هدایت کردهاند» (نقلشده در Leiss 1990, 25-26).
برای دستیابی به نتایج عملی، توسعهی فناورانه ممکن است از حوزههای گوناگونی مانند علم، مهندسی، ریاضیات، زبانشناسی، و تاریخ بهره برد. آگاتزی (Agazzi, 1998) استدلال کرده است که فناوری شاخهای از فن است که پیوندی نزدیکتر با علم دارد. بهکارگیریِ دانش علمی برای یافتنِ راهحل مسائل عینی، معمولاً به برنامهریزی نیاز دارد و ممکن است ساخت یک ماشین را ایجاب کند. چگونگی و چرایی کارکرد چنین ماشینی تا آن اندازه از پیش شناختهشده است که از طریق استفاده از دانش نظری و عملیِ در دسترس طراحی میشود (۵). «فناوری بدون علم نمیتواند وجود داشته باشد، و علم بدون فناوریِ پیچیده نمیتواند وجود داشته باشد» (۸). با این حال، در همان حال، باید توجه داشت که هرچند این دو مرتبطاند، اما متفاوتاند. علم در پی دستیابی به دانشی عینی است، در حالیکه فناوری هدفش تولید نتایجی عینی به شکل اشیا، کالاها، ابزارها، یا رویهها است (۱).
این مقاله سازهی «فناوری» را اینگونه تعریف میکند: دانش دربارهی ترکیبی هوشمندانه و تصورشده از مصنوعات، فنون، رویهها، یا روشهای انجام کارها در سیستمی که با بهرهگیری از علم طراحی شده تا کالاهای معینی را تولید کند، ابزارهای مشخصی را بسازد، خدمات معینی را ارائه دهد، یا وظایف معینی را انجام دهد.
فناوریها با محصولاتی که فناوریها را در خود متجسد میکنند، متفاوتاند. یک فناوری میتواند برای تولید محصولات بسیاری بهکار رود و یک محصول میتواند فناوریهای بسیاری را در خود متجسد سازد. تلفنهای همراه و ماشینهای لباسشوییای که میخریم و به خانه میبریم، فناوری نیستند. آنها محصولاتیاند که با استفاده از فناوریهای بسیاری تولید شدهاند. فناوریها بهخودیخود کاری انجام نمیدهند. آنها بهخودیخود تغییر نمیکنند یا رشد نمیکنند. فناوریها از سوی انسانها تصور و بهکار گرفته میشوند تا محصولات را تولید کنند. شیوهای که محصولات، فناوریها را در خود متجسد میکنند، از طریق طراحیِ هدفمند و تولید هوشمندانه با بهرهگیری از سرمایهی فناورانه است.
«سرمایهی فناورانه» دانش انباشتهشدهای است که به افراد، بنگاهها، یا جوامعی که آن را در اختیار دارند، توانایی میدهد تا بهگونهای هوشمندانه ترکیبی از مصنوعات، فنون، رویهها، یا روشهای انجام کارها را در سیستمی که برای بهرهگیری از علم بهمنظور تولید کالاهای معینی طراحی شده، ابزارهای مشخصی را ساختن، خدمات معینی را ارائه دادن، یا وظایف معینی را انجام دادن، تصور کنند. یک فرد یا یک جامعه ممکن است اشکال بسیاری از این سرمایه را دارا باشد. بافتِ سرمایهی فناورانهی ما به تصمیماتی که برای توسعهی آن گرفته میشود، بستگی خواهد داشت.
با استفاده از سرمایهی فناورانه بهعنوان سازهای که شکلی از دانش انباشتهشده را نمایندگی میکند، میتوانیم بهتر بفهمیم که فناوریها شکلهایی از ثروتاند که بهطور یکسان میان افراد درون یک جامعه توزیع نشدهاند. آنها همچنین شکلهایی از ثروتاند که برای همهی جوامع در دسترس نیستند. فرناندز و همکاران (Fernandez et al, 2000) فرض کردهاند که سرمایهی فناورانه، دانش مرتبط با دسترسی، استفاده، و نوآوریِ فنون تولید را دربر میگیرد.
نوردهاوس (Nordhaus, 2000) مفهوم سرمایهی فناورانه را در سطح ملی بهکار برده است، و گارسیا-موئینیا و پلهچانو-بارااونا (García-Muiña & Pelechano-Barahona, 2008) تلاشی برای سنجش سرمایهی فناورانهی یک بنگاه با استفاده از مفهومی چندبُعدی توضیح دادهاند. با استفاده از این سازه، ما قادر خواهیم بود تأثیر توسعه و تغییرات در فناوریها بر جامعه را بهدرستی تحلیل کنیم. یک مزیت این است که سرمایهی فناورانه بهروشنی درون سیستم اجتماعی جایگرفته است. ما قادریم دربارهی رابطهی میان این سرمایه، و خلق محصولات، نظریهپردازی کنیم، سپس اثر آنها را تحلیل کنیم، و سازوکاری را که هر یک از طریق آن بر سیستم اجتماعی تأثیر میگذارد، بفهمیم.
با این حال، توسعهی فناوریها، و تولید مصنوعات حاصل از آن، تحت تأثیر فرایندهای اجتماعیای است که منابع را بهسوی توسعهی آنها بسیج میکنند. هنگامی که این فناوریها توسعه مییابند، شرایط مرزیِ آنچه را میتوان تولید کرد، تعیین میکنند، و محصولات حاصل، آنچه را میتوانیم انجام دهیم، تعیین میکنند. آنها بهشکلی بازگشتی، امکان و احتمالِ فناوریها و محصولات بعدیای را که ممکن است توسعه دهیم نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
ما ممکن است نظریهپردازی کنیم که فناوری و جامعه در یک سیستم بازخوردی قرار دارند. با این حال، از آنجا که فناوریها تنها در جوامع وجود دارند، به مدلی از جامعه هدایت میشویم که فناوریها را یکی از ویژگیهای درونیِ جامعه در نظر میگیرد، متغیری توضیحدهنده که درونیِ سیستم است.
توزیع و انتقال سرمایهی فناورانه را میتوان بهعنوان متغیری در یک سیستم بازخوردی همراه با عوامل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی مطالعه کرد تا مسیر جامعه تحلیل شود. در این مدل از جامعه، تفاوتهای روششناختیِ گوناگون میتوانند آشتی داده شوند. جستوجوی رابطهی علّی-معلولی میان اعضای حلقههای بازخوردی، نه معنادار است و نه مولد. این چارچوب نظری، فضایی مناسب برای عاملیت انسانی، علم، و فناوری دارد. این چارچوب میتواند به پیشبینیهای نو و آزمونپذیر بینجامد. این چارچوب قدرت تبیینی خواهد داشت. این مقاله استدلال میکند که با استفاده از روششناسیِ فرایند بازخوردی، رابطهی میان فناوری و جامعه بهصورت رابطهای متناقضنما ظاهر نخواهد شد، بلکه رابطهای بازخوردیِ پیچیده از آب درمیآید.
شناسایی عناصر سیستم
همانگونه که در مرور خود اشاره کردیم، برخی آثار علمی، که در آنها فناوری بهعنوان متغیری در نظر گرفته شده، از تقارن میان انسانها و کنشگران فناورانه دفاع کردهاند. لاتور (Latour, 1988a) تأکید کرده است که ماشینها «ستوانان انسانی» هستند، تا نشان دهد مطالعهی روابط اجتماعی بدون غیرانسانها ناممکن است. او استدلال کرده است که متغیرهای اجتماعی-اقتصادی، توپولوژیک، هندسی، و فنی بر کنشگران غیرانسانی، مانند ماشینها، تأثیر میگذارند، و آنها نیز بهنوبهی خود بر شبکهی اجتماعی تأثیر میگذارند. فهم ما از روابط اجتماعی بدون در نظرگرفتن تأثیر کنشگران غیرانسانی، ناقص است (Latour, 1992). برخی حتی از یک تقارنِ تعمیمیافته دفاع میکنند. لا (Law, 1978) پیشنهاد کرده است که همان نوع تحلیل باید برای همهی اجزای یک سیستم بهکار رود، خواه این اجزا انسانی باشند یا نه (۱۳۲)؛ از این رو، عناصر اجتماعی در یک سیستم نباید جایگاه تبیینیِ ویژهای داشته باشند (۱۳۰). مدلِ ارائهشده در این مقاله، انسانها و غیرانسانها را دربر میگیرد؛ اما عدمتقارن در مسئولیت، در بخشهای بعدی مورد تأکید قرار خواهد گرفت.
شکل ۱ نموداری سادهشده را نمایش میدهد که نشان میدهد جوامع ما بخشهایی از طبیعتاند؛ برخی جوامع سرمایهی فناورانه را انباشت میکنند، و منابع خود را برای تولید کالاها یا خدمات بر پایهی این دانش بسیج میکنند. محصولات و مصنوعات در آن جوامعی طراحی میشوند که سرمایهی فناورانه در آنها وجود دارد، یا از طریق تخصیص منابع اجتماعی انباشته میشود؛ اما محصولات همچنین میتوانند در جوامعی تولید شوند که سرمایهی فناورانه ندارند اما ابزار تولید آن را کسب میکنند. اثر محصولات در جوامعی که در آنها استفاده و مصرف میشوند، در جوامعی که در آنها تولید میشوند، و در جوامعی که مردمشان نه دانش نظری و فناورانه و نه ابزار تولید آن را دارند، مشاهده خواهد شد.
شکل ۱: بسیج اجتماعی منابع برای خلق محصولات، جوامع و طبیعت را تحت تأثیر قرار میدهد
از این رو، نهتنها باید فناوری را بهعنوان ویژگیِ برخی جوامع مطالعه کنیم، بلکه باید چهار شاخهی پژوهشیِ دیگر نیز وجود داشته باشد. شاخهی نخست، مطالعهی تأثیر سرمایهی فناورانه بر سرنوشتِ همان جامعهای است که آن را انباشت میکند. شاخهی دوم، بررسیِ اثر بسیج برای تولید بر جوامعی است که محصولات در آنها طراحی و ساخته میشوند. شاخهی سوم، تحلیل اثر محصولات بر همهی جوامع مصرفکننده است؛ و شاخهی چهارم، فهم اثر فرایند تولید و محصولات بر طبیعت است. در بخش بعدی، با جزئیات بیشتری توضیح خواهیم داد که این تأثیرات درهمتنیده چگونه تحقق مییابند.
مدلسازیِ فناوری در جامعه
در این بخش، مدلی از بازخورد پویای سیستم اجتماعی میسازیم که در آن فناوریها و محصولات خلق میشوند. شکل ۲ نمایشی بصری از حلقهی بازخوردیِ تقویتکننده میان پژوهش فناورانه، سرمایهی فناورانه، و قلمرو امکانات است. نظریهها، سرمایهی فناورانه، و محصولات، قلمرو امکانات را برای جامعهی خاستگاه خود، و جوامع دیگر، تغییر میدهند. و قلمرو تازهی امکانات نیز بهنوبهی خود دینامیکهای پژوهش فناورانه را تغییر خواهد داد.
شکل ۲: پژوهش فناورانه، سرمایهی فناورانه، و قلمرو امکانات
علاوه بر این، همانگونه که در شکل ۳ ارائه شده، سرمایهی فناورانهی انباشتهشده، جوامع را قادر میسازد تا با موفقیت منابع خود را برای تولید مجموعهای از کالاها و خدماتی بسیج کنند که در تغییر قلمرو امکانات نقش ابزاری دارند. فناوری از طریق بهرهبرداری از علوم کاربردی و بهکارگیریِ فنون موجود و ابزارهای در دسترس خلق میشود. با این حال، همانگونه که آگاتزی (Agazzi, 1998) استدلال کرده، مسائل شناختیِ معینِ پژوهش علمی را میتوان با طرحریزی و ساختِ دستگاهها یا ابزارهای مناسب حل کرد. میان دانش علمی و ابزارها، یک سیستم بازخوردِ تقویتکننده برقرار میشود، تحریکی متقابل بهسوی رشدی هر چه سریعتر و گستردهتر (۵).
شکل ۳: حلقههای بازخوردیِ تودرتو میان امکانات، علم، فناوری، و محصولات
هر تغییر در قلمرو امکانات، اثر شتابدهندهی دیگری دارد (از طریق پیامد توانمندسازش بر پژوهش علمی) که به نظریههای علمیِ نیرومندتری میانجامد. نظریههای علمی با پیشبینیهای بهتر، پژوهش فناورانهی موفقتری را ممکن میسازند، و از این رو، حلقهی درونی در شکل ۳ را شتاب میبخشند.
با این حال، مهم است به یاد داشته باشیم که تغییر در قلمرو امکانات، و کاربردِ محصولات، محدود به آنچه طراحان و سرمایهگذاران انتظار دارند نیست؛ بارها مردم امکاناتی را شناسایی میکنند که مقصود نبودهاند، و از محصولاتِ در دسترسشان به شیوههایی غیرمنتظره استفاده میکنند. همچنین، باید توجه داشته باشیم که تغییرات در قلمرو امکانات، احتمالاتِ مشابهی به امکاناتِ رقیب نمیدهند. آنچه واقعاً رخ خواهد داد، برآیندِ کل سیستم است.
شکل ۴ تفسیری از سیستمهای پویا از فرایندهای ساخت اجتماعی را نشان میدهد که در بخش دوم (کاوش در ساخت اجتماعی فناوری) بحث کردیم. آنچه با رنگ قرمز نشان داده شده، نگرشهای جامعه، فرهنگ، و سیستم رسانهای در رابطه با فرایندهای تصمیمگیری جمعی، مانند انتخابات، و همراستا با روابط قدرت در جامعه، بر تصمیمات تأمین مالی دولت، انتخابهای بازار، سرمایهگذاریها و رفتار مصرفکننده، و در مجموع، تخصیص منابع در جامعه تأثیر میگذارند. فرهنگ و تصمیمات، که در مسیر تاریخیِ جامعه شکل گرفتهاند، تحت تأثیر رسانه هستند، رسانهای که بهطور سنتی از سوی نخبگان قدرت کنترل شده و در حال متنوعترشدن است. همزمان، تصمیمات و فرهنگِ مردم بر اثربخشیِ رسانه تأثیر میگذارند، روابط قدرت را شکل میدهند، و تخصیص منابع را تنظیم میکنند. در همان حال، این تخصیص بر فرهنگ، رسانه، فرایندهای دموکراتیک، و روابط قدرت در جوامع تأثیر میگذارد. این فرایند بازخوردی، مُهر وضعیت اجتماعی را بر توسعهی فناورانه در کشورهای گوناگون حک میکند.
زیرسیستم بازخوردی در شکل ۴، بخشی از ساختیابیِ سازمانهای اجتماعی و شکلگیریِ فرایندهای اجتماعی است. از طریق این فرایندها، تصمیمات دربارهی تولید محصولات معین گرفته میشود. تولید محصولات چیزی است که ایجاب میکند شیوههای معینی از تولید برقرار شود، و پرسشهای معینی پاسخ داده شود. آنچه این فرایندهای اجتماعی ایجاب میکنند، نهتنها بر ساختار روابط اجتماعی تأثیر میگذارد بلکه بر اولویتهای تعیینشده برای دانشگاهها و مراکز پژوهشی نیز تأثیر میگذارد (که با رنگ نارنجی در بالای شکل ۴ نشان داده شده است).
شکل ۴: رابطهی پویا میان متغیرهای حالت که بر اولویتهای پژوهشی تأثیر میگذارند
علوم طبیعی و اجتماعی میکوشند فهمی از طبیعت و جامعه به ما بدهند؛ و فناوریها برای تسهیل نتایج معینی توسعه مییابند. ترکیب طراحیشدهی آنها گرایش دارد مجموعهی نیازهایی را که ممکن است برآورده کنند، یا خدماتی را که میتوانند ارائه دهند، محدود کند. هرچند فناوریها میتوانند از سوی کاربران نوآور در شرایطی غیر از آنچه در طرح طراحی در نظر گرفته شده، بهکار روند، اما نتایج فناورانه، همانگونه که فینبرگ (Feenberg, 2002) پیشنهاد کرده، به اصولی که در طراحی آنها در نظر گرفته شده، هدف بهکارگیریِ آنها، و چگونگیِ بهکارگیریِ آنها بستگی دارد (۴۳–۴۴).
توسعهدهندگان فناوریها روشهای خودشان را دارند. آنها از علم و ریاضیات و دیگر فنون شناختهشده استفاده میکنند، اما همانگونه که فینبرگ (Feenberg, 2002) مشاهده کرده، ارزشهای یک تمدن خاص در فناوریها متجسد میشوند. این تجسد از طریق شیوهای که ما از میانِ همهی راهحلهای فناورانهی ممکن انتخاب میکنیم، و مسیری که برای پیشرفتِ آنها برمیگزینیم، رخ میدهد (V). تحول فناوریها فرایندی خودمختار نیست و ریشه در منافع و نیروهای اجتماعی دارد (۴۸). منافع در دو سطح نهادینه میشوند، سطح قوانین و سطح کدهای فنی (۲۰).
کدهای فنی بر قواعد عملکردی مانند پایایی، استحکام، عوامل انسانی، و مانند آن تأثیر میگذارند (۷۶). از این رو، هنگامی که انتخاب میان راهحلهای فناورانهی بسیار برای مسئلهای واحد ضروری است، کدهای فنی در فرایند تصمیمگیری اهمیت بیشتری مییابند. هنگامی که یک روشِ انجام کارها بهطور گسترده بهکار رود، در پروتکلها و استانداردها کدگذاری میشود، و در شکلدهی به پیشرفت آینده تأثیرگذار میشود. هنگام مواجهه با یک مسئله، راهحلهای بسیاری میتواند وجود داشته باشد. اما نمیتوان همهی راهحلهای ممکن را تأمین مالی کرد؛ برای کارایی و سازگاری، انتخابی بر پایهی کد فنی صورت میگیرد.
مهم است توجه شود که کدهای فنی نیز از سوی افرادی تعیین میشوند که لزوماً در جایگاه دانشمند یا مهندس کار نمیکنند. قوانین ایمنی، قوانین آلایندگی، و تخصیص بودجه در دولت و شرکتها برای پژوهش، نمونههایی از تأثیر نهادهای اجتماعی بر توسعهی علم و فناوریاند. چامسکی (Chomsky, 2011) استدلال کرده است که، در بسیاری از کشورهای صنعتی، مداخلات گستردهی دولتی بازارهای بینظم را تنظیم میکنند؛ و شرکتهای بزرگ از طریق جریان پول مالیاتدهندگان، برای پژوهش و توسعه از طریق نهاد نظامی، یارانه دریافت کردهاند (۸۰). مهم است توجه شود که فرایندهای ترسیمشده به رنگ نارنجی در شکل ۴، همچنین در ساختارهای اجتماعیای جایگرفتهاند که خود بر آنها تأثیر میگذارند. ضرورتهای تولید برنامهریزیشده، از یک سو، شیوههای معینی از تولید را ایجاب میکنند و بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی دربارهی تخصیص منابع تأثیر میگذارند؛ و از سوی دیگر، بر قوانین، کدهای فنی، و پروتکلهای بهکاررفته از سوی پژوهشگران و تولیدکنندگان تأثیر میگذارند.
شکل ۵ مدلی مفهومی از برخی فرایندهای عمدهی بازخوردی میان عناصر انسانی و غیرانسانی، و متغیرهای محیطی در جامعهای که در بالا توضیح داده شد، نشان میدهد. این ترسیم با آنچه در بخش چهارم (تبیینهایی برای تأثیر تغییر فناورانه در جامعه) بحث شد، آگاهانه شکل گرفته است؛ اما بهجای شناسایی علل و معلولها، سیستمی پویا با حلقههای بازخوردیِ متعدد و متغیرهای حالت بسیار را به تصویر میکشد.
کنشگران اجتماعیِ علاقهمند به توسعهی فناوریها، ساختارهای اجتماعیِ معینی را برقرار میکنند که برای تولید دانش و مصنوعات ضروریاند. هنگامی که دانش نظری و سرمایهی فناورانه شکل میگیرند و بهکار میروند، قلمرو امکانات ما را تغییر میدهند، و بر زندگیِ ما تأثیر میگذارند. همانگونه که در شکل ۵ ارائه شده، روابط قدرت و تصمیمات جمعی در جامعه، بهطور مستقیم و غیرمستقیم با رسانه و فرهنگ، بر تخصیص منابع به بیشتر تلاشهای علمی تأثیر میگذارند. نظریههای حاصل، برای توسعهی فناوریهایی جهت تولید نتایج معین بهکار میروند. کنشگران اجتماعی بر قوانین و کدهای فنیِ حاکم بر عملکرد فناوریها و جهت سرمایهگذاریها در ساخت محصولات تأثیر میگذارند. با این حال، مهم است توجه شود که نه هر محصولی که تصور میکنیم، تولیدپذیر است؛ امکانات با محدودیتهای طبیعی محدود میشوند.
از آنجا که جوامع سیستمهای باز هستند، سرمایهی فناورانهی انباشتهشده و محصولات تولیدشده، هم درون و هم بیرون از هر جامعهای، نتایج مقصود یا برهمزنندهای تولید خواهند کرد. از این رو، برخی از اثرات آنها، یعنی تغییری که در قلمرو امکانات ایجاد میکنند، حکشدهاند و برخی دیگر ناخواستهاند. محصولات برای فراهمکردنِ امکانات معینی طراحی و تولید میشوند، اما همچنین امکاناتی غیرمنتظره را برای کاربرانی که آنها را به شیوههای نوآورانه بهکار میبرند، میگشایند.
برخی نیازها، در هر دورهی خاص، فراتر از دامنهی دانش علمی و فنیِ موجود یا پیشبینیپذیر هستند. گاهی فناوریها و محصولات مرتبط، اختراع، طراحی، یا تنظیم میشوند تا اثری اجتماعیِ خاص داشته باشند. یک دستگاه معین را میتوان بهگونهای طراحی و ساخت که مجموعهای معین از پیامدها را تولید کند. حتی وقتی فناوریهای معینی برای داشتن یک اثر اجتماعی خاص طراحی نشدهاند، پذیرش آنها ایجاد یا حفظِ شرایط اجتماعیِ خاصی را ایجاب میکند. آنها همچنان ممکن است اثرات اجتماعی غیرمنتظرهای داشته باشند، از طریق تغییردادنِ توپولوژیِ کنشگران، یا خلق فرصتهای نو برای علم نو یا محصولات نو که ممکن است سالها بعد تحقق یابند.
امکانات کاربرد برهمزنندهی سرمایهی فناورانه از آنجا برمیخیزد که بسیاری از کاربردهای ممکنِ نظریههای علمی و فناوریها را نمیتوان در زمان پژوهش تصور کرد. مردم سرانجام این شکلهای دانش (و محصولات تولیدشده بر پایهی سرمایهی فناورانه) را به شیوههایی بسیار نوآورانه و نو بهکار خواهند برد، تا مسائل بسیارشان را حل کنند. هنگامی که محصولات حاصل در کارخانهها، دفاتر، یا مکانهای دیگر بهکار میروند، آنها بهنوبهی خود تأثیرات مورد انتظار و غیرمنتظرهای بر امکان روابط کاریِ نو، مشارکت انسانی، و امکانپذیریِ نتایج، رویهها، و سطوح کنترل بوروکراتیک دارند.
در سیستمی بازخوردی مانند این، هر متغیر ممکن است علتی مشارکتی (contributory) باشد، که ممکن است نه یک علت لازم و نه علت کافی باشد. همهی متغیرها، به درجات متفاوت و از طریق سازوکارهای متفاوت، برای وضعیت کنونیِ سیستم مسئولاند. در این سیستم بازخوردی، فناوریها و سرمایهی فناورانه بخشی از سیستماند، تغییر و توسعهی آنها بر سیستم تأثیر میگذارد، مشابه توسعهی عصبی در بدن. آنها بیرون از بدنِ ما نیستند، و میتوانیم آنها را بهعنوان سیستمهایی با حلقههای بازخوردیِ بسیار مطالعه کنیم.
همانگونه که با خطوط چین در شکل ۵ نشان داده شده، زیرسیستم پویای «S» از فرایندهای اجتماعی که بر اولویتها و محدودیتها در دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی تأثیر میگذارد، پژوهش علمی و فناورانه را بهسوی پروژههای پژوهشیِ تأمینمالیشده سوگیری میدهد. برآیندِ این فرایندهای اجتماعی، گاهی پژوهش علمی و فناورانه را در موضوعات گوناگون ممکن میسازد، و گاهی محدود میکند، و تعیین میکند که کدام محصولات تولید خواهند شد. تأمین مالیِ نوع معینی از پژوهش، بر اینکه چه نظریههای علمیِ طبیعی و اجتماعی داریم تأثیر میگذارد، و کاهش بودجه برای نوع معینی از پژوهش، بر اینکه چه چیزی را دربارهی طبیعت یا جامعه نمیدانیم تأثیر میگذارد، و هر دو بر نوع فناوریهایی که داریم تأثیر میگذارند. ما، که در این فرایندها جایگرفتهایم، با تصمیماتی که میگیریم، قلمرو امکانات خود را شکل میدهیم و آیندهی بشریت را میسازیم. از این رو، هنگام تصمیمگیری، باید توجه دقیقی به تغییراتی داشته باشیم که در قلمرو امکانات، از تخصیص منابعمان برمیخیزد.
همانگونه که خط سبز در سمت چپ شکل ۵ نشان میدهد، تصمیمات گذشتهی ما دربارهی جهتِ پژوهش علمی و فناورانه، و همچنین آنچه تصمیم گرفتهایم تولید کنیم، بر قلمرو امکانات تأثیر میگذارد؛ قلمرو تازهی امکانات نیز بهنوبهی خود، دینامیکهای روابط قدرت، رسانه و فرهنگ، و سرانجام تخصیص منابع در جامعه را تغییر خواهد داد. این بازخورد، تغییر در قلمرو امکانات را بهعنوان متغیر حالتی که آنچه در بخش سوم (عوامل توصیفکنندهی روابط مشاهدهشده میان فناوری و جامعه) توصیف شد را تبیین میکند، برجسته میسازد.
شکل ۵: دیالکتیکِ علوم، فناوریها، تولید؛ و تصمیمات سیاسی/اقتصادی
در سیستمهایی مانند این، متغیرهای حالت بسیاری وجود دارد؛ و چندین متغیر در حلقههای بازخوردیِ همزمان قرار دارند. در یک حلقهی بازخوردی، جستوجوی یک علت کافی، یک متغیر مستقل، و یک اثر وابسته، تلاشی بیثمر است. تغییر در هر بخش از حلقههای بازخوردی در سیستم، اثراتی قابلفهم بر بخشهای دیگر دارد. عناصر این سیستم پویای اجتماعی، نهتنها کنشگران انسانی بلکه کنشگران غیرانسانی، و متغیرهای محیطی نیز هستند.
برخی شاخههای مطالعات ارتباطات و رسانه از روشهایی مانند تحلیل رگرسیونِ چندخطی و تحلیل عاملی برای پرداختن به تعداد زیادی متغیر، به پیچیدگیِ روزنامهنگاری و به انتزاعیِ حافظه، و ترغیب، استفاده کردهاند. متأسفانه، سیستمهای بازخوردی را نمیتوان با تحلیل خطیِ ناوردا با زمان مطالعه کرد. خوشبختانه، ما روشها و ابزارهایی برای تحلیل سیستمهای غیرخطیِ پویا در اختیار داریم. در این مقاله نشان داده شد که چگونه مطالعات فناوری و جامعه میتوانند از این روشها بهره ببرند.
پیشرفتهای علمی و فناورانه، قلمرو امکانات را گسترش میدهند؛ اما تصمیم به تولید هر محصولی، تصمیمی انسانی باقی میماند. این روابط قدرت میان انسانها درون یک حلقهی بازخوردی با سرمایهی فناورانه است که بر تصمیمات جمعی دربارهی تخصیص منابع تأثیر میگذارد. بر پایهی این مدل، تغییر در قلمرو امکانات، همزمان بر روابط قدرت، تصمیمات جمعی، اثربخشیِ رسانه، و فرهنگ تأثیر میگذارد. باید پژوهش بیشتری، بر پایهی مدل پیشنهادی، انجام شود تا دامنه و جهتِ این اثرات نظریهپردازی شود.
مسئولیت
در مطالعهی علم، فناوری و جامعه، که در یک سیستم بازِ پیچیده از حلقههای بازخوردیِ پویا با یکدیگر مرتبطاند، باید از افراط در جانب صرفهجویی (parsimony)، یا تلاش برای تقلیل سیستم به مدلهای علّی-معلولیِ کافیِ خطی، پرهیز کنیم؛ چنین تلاشهایی میتوانند به سادهانگاریِ بیشازحد بینجامند. علاوه بر این، باید در برابر شخصیتبخشیدن به مصنوعات، تعاریف سست، و استفاده از سازهها بدون دقت، مقاومت کنیم. نباید اهمیت روشنی، وضوح، و قابلفهمبودن را نادیده بگیریم، که از دید من، پیامدهایی بههماناندازهی وخیم مانند تقلیلگرایی (reductionism) دارد.
ما بهطور فزایندهای از محصولات نو برای همکاری، ارتباط، و تصمیمگیری استفاده میکنیم. فناوریهای اطلاعات و ارتباطات (ICTها)، و محصولات ساختهشده با استفاده از ICTها، برخی از متغیرهای مشارکتکننده در قلمرو امکانات ما هستند. انسانها موجودات زندهاند؛ علوم و فناوریها انواعی از دانشاند؛ و محصولات نه انساناند و نه دانش؛ محصولات، فناوریها، و علوم از سوی انسانها خلق میشوند، اما همهی آنها متغیرهای توضیحدهنده برای سیستم جهانیای هستند که در آن زندگی میکنیم. این نگاهِ فراگیر به همهی متغیرهای تأثیرگذار نباید به رویهی بلاغیِ شخصیتبخشیدن به تأثیرِ غیرانسانها بینجامد. هرچند ارجاع به سازههای متفاوت گویی موجودیتهایی مشابهاند، ممکن است در ظاهر فرضیهی پژوهش را ساده کند، اما وقتی از ارجاع به موضوعات متفاوت گویی یکیاند خودداری میکنیم و از مسائل روایی سازه (construct validity) جلوگیری میکنیم، فهم بهتری از سیستمهای اجتماعی توسعه میدهیم. رویهی شخصیتبخشی گاهی هنگامی رخ میدهد که ما دربارهی فرصتها یا خطراتِ مرتبط با توسعهی برخی حوزههای علم و فناوری شرح میدهیم، برای نمونه، هنگامی که علم یا فناوری را برای آسیبی که به بشریت با استفاده از آنها به شیوههای معین وارد میشود، نقد میکنیم، یا هنگامی که بهشکل بلاغی به آنها بهعنوان ناجیانِ بشر ارجاع میدهیم.
ژاک الول روایتی نوستالژیک از ناتوانیِ تاریخیِ انسان در محافظت از ارزشها و کیفیتهای زندگی در برابر فن بیان کرده بود (Rheingold, 2002, 199). الول همچنین ادعا کرده بود: «فن خودمختار شده است؛ جهانی همهچیزخوار (omnivorous) ساخته که از قوانین خودش پیروی میکند و همهی سنت را کنار گذاشته است» (Winner, 1978, 75). حتی راینگولد نیز به ما هشدار داده است که «فناوریهای اطلاعات و ارتباطات آغاز به تهاجم به جهان فیزیکی کردهاند» (Rheingold, 2002, 85). اما، از آنجا که مصنوعات و سازههایی مانند علم و فناوری را نمیتوان پاسخگو دانست، گزارههایی که آنها را در جایگاه فاعلِ یک اثر قرار میدهند، ممکن است توجهها را از کسانی که میتوان آنان را برای نتایج پاسخگو دانست، منحرف کنند. پژوهشگران اجتماعی، دانشمندان علوم طبیعی، فیلسوفان، هنرمندان، نخبگان قدرت، و شهروندان، تنها کسانی هستند که میتوان آنان را مسئول دانست.
درنظرگرفتنِ عاملیت برای کنشگران غیرانسانی، به این معنا که آنها متغیرهای تأثیرگذارِ مسیر و نتایجاند، قابلقبول است. با این حال، هنگامی که آنها شخصیت مییابند، آنچه گاهی نادیده گرفته میشود این است که کنشگران غیرانسانی را نمیتوان از نظر اخلاقی مسئول دانست. در نتیجه، گزارههایی صورت میگیرد که بهروشنی مشخص نمیکند چه کسی باید برای نتایج معین پاسخگو باشد.
باید از گزارههایی که ممکن است عاملیت مصنوعات را در معنای علوماجتماعیاش، با پاسخگوییِ آنها در معنای اخلاقی خلط کنند، پرهیز کنیم. رویهی ارجاع به علم و فناوری بهعنوان عامل، ممکن است مفید باشد زیرا به ما یادآوری میکند آنها را در شبکهی کنشگران بگنجانیم، اما شخصیتبخشی مسیری پرمخاطره است، که همچنین ممکن است به فراموشکردنِ این نکته بینجامد که هرگونه نقد اخلاقیِ غیرانسانها بیثمر است.
نتیجهگیری
سیستم بازخوردیِ پویای فرایندهای اجتماعی، از جمله نگرشها، فرهنگ، رسانه، تصمیمات جمعی، و روابط قدرت، سرمایهگذاریها را برای تولید زیرمجموعهای از محصولاتِ قابلتصور درون قلمرو امکانات تعیین میکند. از طریق تخصیص منابع با تصمیمات سرمایهگذاری و تأمین مالی، که بر اولویتها و محدودیتهای تعیینشده برای دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی تأثیر میگذارند، و از طریق قوانین، پروتکلها، و کدهای فنی، جوامع گاهی پژوهش علمی و فناورانه را در موضوعات گوناگون ممکن میسازند، و گاهی محدود میکنند. این فرایند بر آنچه دربارهی طبیعت میدانیم و نمیدانیم تأثیر میگذارد؛ علاوه بر این، بر آنچه میدانیم چگونه بسازیم و آنچه نمیدانیم، تأثیر میگذارد.
نظریههای علمی و سرمایههای فناورانه از سوی مردم در جوامع گوناگون توسعه مییابند و بهکار میروند تا محصولات متفاوتی تولید شود؛ آنها، خواسته یا ناخواسته، قلمرو امکانات را برای تصمیماتی که تحت تأثیرات سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی گرفته میشوند، تغییر میدهند. همهی اینها، که در یک سیستم بازخوردیِ پویا در بافتار تاریخیِ خود جایگرفتهاند، از جملهی متغیرهای حالتِ وضعیت اجتماعیاند. علاوه بر این، جوامع سیستمهای باز هستند، و سرمایههای فناورانه، و محصولات میتوانند بر مسیر جوامع دیگر و طبیعت تأثیر بگذارند.
از آنجا که پیامدهای ناخواستهی سرمایهی فناورانه و محصولات نامعیناند، و از آنجا که تأثیرات بازخوردیِ بسیاری در سیستم وجود دارد، وضعیت سیستم همواره موقتی است؛ و بهسبب نقش تصمیمات ما در شکلدادن به قلمرو امکانات، اثرگذاریِ عاملیت انسانی ممکن است. نظمِ کنونیِ تخصیص منابع در جوامع، تنها نظمِ ممکن نیست؛ و احتمالِ نظمی متفاوت، تا حدی به تصمیمات ما بستگی دارد.
اینکه ما انسانها و مصنوعات را در تحلیل خود میگنجانیم، نباید ما را از دیدنِ تفاوتهای آنها منحرف کند. کنشگران غیرانسانی را نمیتوان از نظر اخلاقی مسئول دانست؛ و تصمیمات ما تنها متغیری است که شاید بتوانیم تغییرش دهیم؛ بنابراین، برای همهی پیامدهای قابلاجتناب، تنها کسانی که میتوان آنان را پاسخگو دانست، انسانها هستند.
قدردانی
میخواهم قدردانی خود را از یاریِ مهربانانهی خانم اِلن گادفری در ویراستاریِ این مقاله ابراز کنم، که به انتقال بهترِ ایدههای ارائهشده انجامیده است. همچنین از بازخورد سازندهی داورانِ این مقاله که هرگز آنان را نخواهم شناخت، سپاسگزارم. از پروفسور ریچارد اسمیت که در تلاشهای پژوهشیِ من مشوقم بودهاند، سپاسگزارم.
مراجع (References)
فهرست مراجع در ادامه، طبق رویهی استاندارد ویرایش علمی، به زبان و رسمالخط اصلی (انگلیسی) نگاه داشته شده است، زیرا این موارد اسامی و عناوین واقعیِ آثار منتشرشدهاند.
Agazzi, Evandro. 1998. “From Technique to Technology: The Role of Modern Science.” Society for Philosophy and Technology 4(2):1-9 Winter. Accessed January 27, 2014. http://scholar.lib.vt.edu/ejournals/SPT/v4_n2pdf/AGAZZI.PDF.
Åström, K. J., & Murray, R. M. 2008. Feedback systems: an introduction for scientists and engineers. Princeton: Princeton University Press.
Bell, Daniel. 1976. The Coming of Post-Industrial Society: A Venture in Social Forecasting. New York, NY: Basic Books.
Beniger, James. 1986. The Control Revolution. Cambridge: Harvard University.
Bijker, W. 1995. Of Bicycles, Bakelites, and Bulbs: Toward a Theory of Sociotechnical Change. Cambridge: MIT Press.
Brey, Philip. 1997. “Philosophy of Technology Meets Social Constructivism.” In Readings in the Philosophy of Technology 2009, 98-111. MD: Rowman & Littlefield.
Castells, M. 2003. The Internet Galaxy: Reflections on the Internet, Business, and Society. Oxford University Press, USA.
Castells, M., Fernandez-Ardevol, M., Qiu, J. L., & Sey, A. 2006. Mobile Communication and Society: A Global Perspective (1st ed.). Cambridge, MA: The MIT Press.
Chomsky, Noam, Barsamian, David, and Arthur Naiman. 2011. How the World Works: Four Classic Bestsellers in One Affordable Volume. Berkeley, CA: Soft Skull Press.
Dale, A. and Strauss, A. 2007. “Text Messaging as a Youth Mobilization Tool: An Experiment with a Post-Treatment Survey” Paper presented at the annual meeting of the Midwest Political Science Association, Palmer House Hotel, Chicago, IL Online. http://www.allacademic.com/meta/p199097_index.html
Feenberg, A. 2002. Transforming Technology. New York, NY: Oxford University Press.
Feenberg, A. 2004. “Democratic Rationalization.” In Readings in the philosophy of technology, edited by Kaplan, D. M. Oxford: Rowman & Littlefield.
Fernandez E., Montes J.M., Vazquez C.J. 2000. “Typology and strategic analysis of intangible resources: A resource-based approach” Technovation 20: 81-92
García-Muiña, F. E., & Pelechano-Barahona, E. 2008. “The complexity of technological capital and legal protection mechanisms.” Journal of Intellectual Capital, 9(1): 86-104. doi:10.1108/14691930810845821
Howard, P., Busch L., Sheets, P. 2010. “Comparing Digital Divides: Internet Access and Social Inequality in Canada and the United States.” Canadian Journal of communication. http://cjc-online.ca/index.php/journal/article/viewArticle/2192
Leiss, W. 1990. Under Technology’s Thumb. Montreal: McGill-Queen’s University Press.
Latour, Bruno. 1988a. “How to Write the Prince for Machines as Well as for Machinations” in Technology and Social Change, edited by Brian Elliot. Edinburgh University Press.
Latour, Bruno. 1988b. “Mixing Humans with Non-Humans: Sociology of a Door-Opener.” Social Problems, 35:298-310.
Latour, Bruno. 1994. “Where are the missing masses? The sociology of a few mundane artifacts”, in Shaping technology / building society: studies in sociotechnical change, edited by Bijker, W. E. and Law, J., 225-258. Cambridge, MA: The MIT Press.
Law, J, 1987, “Technology and Heterogeneous Engineering: the Case of Portuguese Expansion.” In Bijker, W., Hughes, T. P., & Pinch, T. (1989). The Social Construction of Technological Systems: New Directions in the Sociology and History of Technology, 111-134. Cambridge, MA: MIT Press.
MacKenzie, D. & Wajcman, J. 1999. The Social Shaping of Technology. Buckingham, Philadelphia: Open University Press.
McLuhan, Marshall, & Fiore, Quentin. 1967. The Medium is The Massage: An Inventory of Effects. New York: Bantam Books.
Nordhaus, W. D. 2000. “New Directions in National Economic Accounting.” The American Economic Review, 90(2), 259-263.
Palm, W. J. (2010). System dynamics. Boston, Mass.: McGraw-Hill.
Rheingold, H. (2002). Smart mobs: the next social revolution. Cambridge, MA: Perseus Pub.
Robins, K. & Webster, F. 2003. “The long history of the information revolution.” In Webster, Frank, and Raimo Blom. 2004. The Information Society Reader. London; New York: Routledge.
Rojas, H., & Puig-i-Abril, E. 2009. “Mobilizers Mobilized: Information, Expression, Mobilization and Participation in the Digital Age.” Journal of Computer-Mediated Communication, 14(4), 902-927. doi:10.1111/j.1083-6101.2009.01475.x
Webster, Frank. 2006. Theories of the Information Society. 3rd ed. London; New York: Routledge.
Williams, Raymond. 2000. “The Technology and the Society.” In Theories of New Media: A Historical Perspective, edited by John Thorton Caldwell, 35-50. London: Athlone Press.
Winner, L. 1978. Autonomous technology: technics-out-of-control as a theme in political thought. Cambridge, MA: MIT Press.
Winner, L. 1986. “Do Artifacts Have Politics.” In The Whale and The Reactor: A Search for Limits in an age of High Technology, Edited by Winner, Chicago: University of Chicago Press.
Winner, L. 1993. “Upon Opening the Black Box and Finding it Empty: Social Constructivism and the Philosophy of Technology.” Science Technology and Human Values, 18, 362-378.
Woolgar, S. 1991. “The Turn to Technology in Social Studies of Science.” Science, Technology and Human Values 16 (1): 20-50.
دربارهی نویسنده
امیر ه. قاسمینژاد: عضو هیئتعلمی، دانشکدهی کسبوکار، دانشگاه کاپیلانو، نورث ونکوور، بریتیش کلمبیا، کانادا
نخستینبار در سال ۲۰۱۴ در شهر شامپین، ایلینوی، ایالات متحدهی آمریکا، توسط
Common Ground Publishing LLC
منتشر شد.
www.commongroundpublishing.com
شاپا (ISSN): 1832-3669
![]()



